تنها ترین شاپرک |
|
تنها خدا بودو مادرم شاهد آن روزها از کدام گوشه ی دلم برا يت مرثيه بخوانم؟! برگرد انتظار چشم ها يم را ديوانه می کند!!.. "رگبار" دارم در چيزی شبيح درخت جوانه می زنم و افکارم روی ريلهای بی مقصد سوت می کشد من از صبح که پا به پا يم پير می شود جوان ترم حتی از آسمانی که زير بارش غرشها يم شانه خالی می کند ... بعضی وقت ها چقدر خواب ها يم ، نيمه تمام آغاز می شوند دستانم تا نيمه در زمين فرو رفته ولی هنوز به آخر نرسيدم... آخر يعني : تو بيا يی و من از روزی که باد می آمد و شعر شدم از ستاره ای که با روحم رقصيد آو يزان باشم آخر يعني : سيل بيا يد ، جنگ را با خود ببرد آسمان آغوشی برای اشک های من باز کند از گلوله هائی که باران می آورند رگبار رگبار آخر يعني : همين روزها از خودم بالا بروم تمام زندگيم را داخل پرانتزی جا بدهم تا ، کسی نيا يد و ادعا نکند اينجای زندگيت مال من بود !! شاپرک تابستان 87 پ.ن روزی می رسد انتقام تمام آنهائی که بی اراده ستاره شدند را بگيرم نوشته شده توسط غزل خلعتبری تاریخ و ساعت |+|
تنها خدا بودو مادرم شاهد آن روزها همان آسمانم که ابرهايش به تعطيلات رفته اند !! .... پشت اين ديوار شهريست پر از آدم های جور وا جور همين روزها از خواب بيدار می شوم باور کن ! من از های هوی شهر می ترسم پ.ن درخت های چنار بی دليل نيست ، سربه فلک کشيده اند من برای رسيدن به چشم های خدا چقدر کوچکم نوشته شده توسط غزل خلعتبری تاریخ و ساعت |+|
|