تنها ترین شاپرک |
|
به نام خدا بود و بعد....مادرم برسد به دست آسمان "سلا م جنگ" از کجای کودکیم زده ای بیرون که من دارم روی چشم هایم می نشانمت توی این کلمه ها نفرین هزار کوچه فریاد می شود و من از دست های ماه خدا را شکار می کنم "سلام خـــــد ا " بی تابی کدام چشم مرا به یادت می اندازد؟ من از جنگ لالائی های شبانه اش را به ارث برده ام و شب ادراری های این خانه را چشم های مادرم شهادت می دهند !.. چقدر انتظار پشت قباله ام خالکوب می کنی! ؟ "سلام انتظار" چشمی خریدار حرفهایم نیست بگو از چند سالگی به عقد لحظه هایم در آمدی که هنوز توی کفش هایت چشم گذاشته است ساعتی که هیچ وقت زنگ نمی زند قد گام هایت ببین اشک های من درخت های سیب را به شکوفه نمی نشانند!!!... شاپرک بهار 87 نوشته شده توسط غزل خلعتبری تاریخ و ساعت |+|
خدا نزدیک است
تو از من دوری « کاش من مالک یک ابر بودم » دامنم پاگیر شعری است که لنگ لنگان خودش را به اینجا (به اینجایم رسیده) دارم توی شکم این ماه می زنم بیرون و چقدر دلم می خواهد برای شما بمیرم چه زود پیدایم شد قرار نبود دهن دره های این شعر خواب را از چشم هایم بگیرد وهر شب زیر بارش شانه هایم بزرگ شوی (به من نگاه کن) درد دارد توی رگ هایم تیر می کشد و تو بی هدف شلیک می شوی جنگ می داند از خودش رفته ام توی چشم هایم گریه می زاید دارم گیج می زنم توی این شعر و از پس این کلمه ها می افتم بیرون یکی دست روی دلم بگذارد لطفن من از کانال های خاکریز برایتان قصه می گویم یکی بود و یکی سراغ چشم های تو را از من گرفت لابد ومن بی بهانه دارم برای دل تو فرات می شوم نمی دانم گیج از کدام حماسه آمدی بیرون و شاید همین حالا کسی دست هایم را نشانه می گیرد و من می خواهم مالک یک ابر باشم به قلم شاپرک پ.ن هوای حوصله ابری است ماه من نوشته شده توسط غزل خلعتبری تاریخ و ساعت |+|
|