تنها ترین شاپرک |
|
خدا نزدیک است تو از من دوری خدایا ...من چقدر خوشبختم !!! دارد بهار از دل شهر می زند بیرون و هی بنفشه ها پای در ختان جنگلی می ریزند ومن... سر قراری که نمی شود مال هم باشیم نشسته ام طناب می بافم گـــوش تا گـــوش این اتاق چشمانم را می کوبد به قاب عکست چقدر حرف دارد وول می خورد توی دلم و من دارم به تو فکر می کنم قلبم از تک تک این ثانیه ها می زند بیرون وقتی خواب در چشم هایم می افتد من از دستهای تو بالا می روم و خدا می چینم آسمان قد چشم های من ابر ندارد ببار دریا بی وسوسه سوار ساحل می شود قلاب بیانداز بعضی وقت ها می خواهم روز خلق ستاره ها را به یا د بیاورم !!!.. پ.ن کاش خدا یک روز .. .تنهای تنها مال من بود !!! نوشته شده توسط غزل خلعتبری تاریخ و ساعت |+|
|