تنها ترین شاپرک |
|
خدا نزدیک است همانقدر که تو از من دوری «شب سپید» سفر در پیش گرفتم که سوغاتی می خواهی مثل کرکره هائی که تعطیل نمی شناسند دست آسمان را با ستاره هائی که به نامم نمی کنی رو می کنم با پائیزی که در با غچه کاشتم سیاره ام را می دزدم اصلا چه فرق دارد ! از در آمده باشی یا از دهان کس دیگری بچینمت قبول کن شب با نطفه هائی که درپیله سقط شد پروانه هایش را می رقصاند من من از صبح های بی تو می ترسم
به قلم شاپرک "به گمانم پائیز بود" ۸۶
ومن بزرگ شدم در میان دست های کسی که نگذاشت در حسرت گرفتن دست دیگری باقی بمانم " تولدم مبارک" همان سالها/۱۰/۱ نوشته شده توسط غزل خلعتبری تاریخ و ساعت |+|
|