تنها ترین شاپرک |
|
به نام خدا بود و بعد .... مادرم
گوش کن ... همیشه سطر ها را دو تائی قورت می دهم تا بغلم چهار بیاورد باور کن تنها پشت ابر باران انتظار می کشد و گرنه چشم های من که به آسمان راه ندارد چیزی نمانده دو سه تا بغض که بالا بروی تازه می شوی مثل خوشه هائی که تابستان اشکی برایش نگذاشته تا چشم بگذاری سنگم را بر داشتم ورفتم در عادت این زمین بارش نیست که سواری از آسمان بگیری دستهایت را عاشق می کنی ؟ ببین از چشم های تو تا موئی که نمی دانی پریشانم این دیوار خیابانش را در آخرین کوچه .. در آخرین کوچه .... تسلیم می کند !!! باید دندان امروز را بکشم کمر به آستینم خم کرده همیشه پلاک انتظار ر ا از چشم های کوچه می گیرد چقدر حرف پشتم گذاشتند تا... قوزم که بالا نیامد!؟! جا خوش کرده ام نه ! جا خوش کرده ام وقتی به سرت بزند وصله را جائی می زنی که ... گوش تا گوش این خانه فال گوش ایستاده باشد!؟! تا بعد !! به قلم شاپرک تابستان ۸۶ پ.ن ستاره ها لالائی ام را از بر شدند مرد قبیله !! نوشته شده توسط غزل خلعتبری تاریخ و ساعت |+|
|