تبليغاتX
تنها ترین شاپرک
تنها ترین شاپرک

به نام خدا بود و بعد... ما درم

 

و اگر این شعر با چشمهایم راه بیاید

با شما کنار می آیم ...

 

 

 

و کسی چه می داند

 باران قطره ی چندمش را به تو می دهد تا  بریزی  پشت مسافری که

تما م راه را آهسته آمده 

به پلاک بیستم این کوچه  رضایت می دهی ؟!

بگذارید خودم حدس بزنم

شما همان خیابان شلوغید

که در خواب نیمه کاره درختها فانوس روشن کرده اید 

تا ، تا ی دوم این شعر به رنگ چشمتان  بیاید

یا همان بعداز ظهرید که  به خواب 10 سالگی ام  نمی ریزد؟!

آمده ام تنم را با شما ...

سنجاق نمی کنم

این وصله ها به گوشت تنم رسیده اند

بلائی که به سرم نیامده _آمده؟

لطفا خیابان را بیدار نگه دارید

 طاقت دیدن شب ادراری این همه ابر را ندارم !

روی کاغذ آمد به قلم

شاپرک

  تهران  ؛  خرداد ماه 86

 

 پ.ن

من هستم ...تو هم باش

ما می توانیم خانه های کاغذی زیادی بسازیم

 



نوشته شده توسط غزل خلعتبری تاریخ و ساعت

|+|

http://shaparak-kocholo.blogfa.com