تبليغاتX
تنها ترین شاپرک
تنها ترین شاپرک

 

 به نا م خدا بود و بعد ....مادرم

  

این متن  رو بدون هیچ پیگردی دنبال کنید . 

 

 

من سهرا ب نیستم ...شما آب هایتان را گل کنید!....

 

 

 

پیشکش اونائی که

 

خوشی زده ته دلشون و با هیچ کفگیری نمیشه ته دیکشونو خورد  !

 

 

باور نمی کنی!

 

از بچگی  شگونمان به  دماغمان بود

 

که زیر تیغ رفت

.....

 

امروز دیگه  نمی شه با یه مشت آجیل و  یه ده شاهی

 

دهن یه بچه رو ببندی تا سبزینه یه متر دور لبش نبنده

 

 

من که رفته بودم ...!!

تو بودی که پات و توی کفش یکی دیگه  کردی  

 

که تا 3 نشه    بازی هم به نفع هر کی    بامش بیش

 

پارو کشیدنش هم به گردن خودش !

 

ما که حرفی نداشتیم ...

 

 

یک مشت سیلی به نیت 4 فصل خدا  کنار گذاشتیم

 

تا هر وقت هر کی دلش هوا ی ما رو کرد روونش کنیم

 

آخه اینجا مَرده  و قید غیرتش رو بزن !

 

 

هفته رو که از بَر شدیم / فقط جمعه ها شو شمردیم

 

که دلتنگی هامون به حساب نیاد

 

که چــــــی؟؟....  به زبون نیاریم  / هنوزم تو اون کوچه بن بست ِ ...

 

آره...

 

خیال  بَرِ ت نداره / همون هواست...

فقط!

یه دلتنگی چاشنیش کنی

 

میشه

من

......!!!

 

حالا اگه خیلی خُنک می شی

 

می تونی  بگی دارم تو کوچه باغ سهراب هفت سنگ بازی می کنم

 

سنگ ..قیچی ... پـــَـــــــــر!

 

 

                    روی کاغذ آمد به قلم شاپرک

 

 

با سپاس فراوان

از یک دوست ؛که با احسان خداوند

مهدیان شد !

 

سلام شاپرک عزیز: من سهرا ب نیستم ...شما آب هایتان را گل کنید!....

اتفاقا وقتی کسی برای کار بیهوده ای سرش گرم است بی خطر می شود از کنار گوشتان رد بشویم حالا اگرآب سهراب را و یا سهراب همین آب را به آسیاب تو می ریزد مارا چکار؟
...
سادگی بیان ونوشتار به اندازه ایست که می شود در بند بند اون شاعرانه عبور کرد ببین :
باور نمی کنی!

از بچگی
شگونمان به دماغمان بود

که زیر تیغ رفت
.....

امروز دیگه نمی شه با یه مشت آجیل و یه ده شاهی

دهن یه بچه رو ببندی تا سبزینه یه متر دور لبش نبنده

++++++++

در موتیف دیگر این کار، منطقی که با فاصله گذاری دارد اندیشه ی تازه ای را ورق میزند ازراه می رسد و البته همراه با دگرگونی نحوی و برهم زدن خط روایی آن .
من که رفته بودم ...!!
تو بودی که پات و توی کفش یکی دیگه کردی
که تا 3 نشه بازی هم به نفع هر
کی بامش بیش
پارو کشیدنش هم به گردن خودش !
ما که حرفی نداشتیم ...

این روش برهم زدن در سطرهای دیگر نیز ادامه یافت تا جایی که توانست به من بقبولاند که دارای یک انسجام هست واین انسجام نه با قوائد کلاسیک و تکراری بل که با نگره ای تازه و به روز ...
یک مشت سیلی به نیت 4 فصل خدا کنار گذاشتیم

تا هر وقت هر کی دلش هوا ی ما رو کرد روونش کنیم

به این سطر با دقت بیشتری که نگاه کنم متوجه یک ظرافت فوق العاده می شوم وآن غیرت مرد و طنز قشنگی که در آخر به زن ( بزن ) ختم میشود .
( آخه اینجا مَرده و قید غیرتش رو بزن !)

... همیشه بهانه ای برای شعر نوشتن هست حالا دلتنگی ها و یا دیدارها و ... مهم این است که شعر در سامانه ای که دراین متن برایش دیدیم حرف برای گفتن دارد .
آنچه در روند رو به جلوئی آثار اخیرت می بینم امید وارم که به نحو شایسته ای ادامه یابد آنچنان که هرگز برایش سر انجامی تصور نکنیم . نو زایی در ارائه ی آثار امروزی دیده می شود که دراین آثار به وضوح خود را نشان می دهد .
واما سهراب : ما آنچه از لطافت و طبع شعری سهراب سراغ داریم اگر قطره ای هم به سراغمان بیاید فوق العاده است اما ما هم به عنوان یک نویسنده باید با متون گذشته خلاق برخورد گنیم و بتوانیم سطح همان کارها راهم افزایش دهیم .
شعرهای شاپرک را من علی رغم نزدیکی به لحاظ شاعرانگی که منکرآن نیستم کاملا با سهراب متفاوت می بینم .
منطق مربوط به خود اثر است و اثر درحال گفتگو هم شاعرانه پرواز می کند .
منتظرم تا شاعری بزرگتر ازاین کلمه ها در بیاید عزیزم .
با درود و احترام هجووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم

 

 

 

 

پ.ن

 

حکایت کن از بمب هائی که من خواب بودم و افتاد

 

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند ...!

 

(سهراب سپهری)SohrabSepehri.com



نوشته شده توسط غزل خلعتبری تاریخ و ساعت

|+|

http://shaparak-kocholo.blogfa.com