تنها ترین شاپرک |
|
به نام خدا بود و بعد....مادرم برسد به دست آسمان من.... ابری ام سر گردان رو سیاه مانده ای از گذشته های دور؛
بزرگ شده ای به دست بازی های آسمان ؛ و حیران به دست طوفان تقدیر ابری بزرگ که هیچگاه نتوانست با یک دنیا باران تن گلبرگی خشک را نمدار کند !. بهار دارد روی زمستان را کم می کند ؛ تا پرندگان تبعیدی به دیار خویش باز گردند
تا تو هم به خود بیایی و...:وقتی نیستی گریه را بهانه کرده و با اولین ملامت درد من
آغاز می شود آخر نمی دانی !...عید دارد می آید با همان قلک ها و جوانه ها ,با کفش ها
و لباس های نو ,با نبات و آجیل,با نسیمی که مرا به یاد گلهای رازقی که در حریم تنگ گلدان و ما هیانی
که در تور ما هیگیران اسیرند می اندازد دلم می خواهد همه دیوار ها پنجره شوند
و من تو را در میان چشم هایم بنشانم دوباره شب,دوباره تنهائی ,و دوباره خو دکاری که با همه ابر های عالم پر نمی شود!. ************* به یاد او نائی که یه عمره 7ه سینشون همیشه غایبه "سلام" هوای ماهی هائی توی تنگ بلورتون رو داشته باشید تا دلشون هوائی نشه واسه دریا ... برای مدتی طبق رسومات سال های پیش نیستم ..مثل اینکه ریه هام به هوای اونور
عادت کرده! " تعطیلات خوش بگذره". به امید اینکه سبزه هاتون به دلتون حسودیشون بشه " بدرود ". و اما شعر
انتقام هنوز تمام نیست !. شناسنامه ام را که عوض کنم دستانم هر چقد رکوتاه به اسفند می رسد !. خیالت دارد گوشه ی تقویم را سیاه می کند و این بازی به با خت من شرط بسته !. دلتنگی می ریزد از زبانم اگر تنهائیم را خریدار باشی به پاد زهر محتاجم !. لا اقل برای زخمی که خیال مهار شدن ندارد رنگدانه هم تاثیر نداشت ؟. گیس می بافم دانه دانه دانه این آیینه !. (مرا می نویسد از بد باید خطایش را بشکنم ). تنها تو نیستی که می دانی نمی دانی برف امسال به سپیدی این دانه ها که می رسد نمی رسد ؟. می دانم که نمی دانی ....!. "به قلم شاپرک" پ.ن شمعم واسه دل من روشن کنید نوشته شده توسط غزل خلعتبری تاریخ و ساعت |+|
|