تبليغاتX
تنها ترین شاپرک
تنها ترین شاپرک

به نام خداوند یاس های کبود....

اشک هائی در بهشت...

پنجره ی درونی باز می شود..این یک داستان عاشقا نه است که بجا مانده.

همه چیز در یک لحظه در گذشته بود و حال امروز من می خواهم که باز گردم

و تو را جستجو کنم اما...

من دیگر به عشق اعتقادی ندارم ابن تنها یک بازی است .یک شکست..

همه چیز نزد من تظا هری دروغین است و من احساس می کنم حسی را چون بودن

در کنار تو...

زمان از کنارم با بی اعتناعی می گذرد و من نمی دانم که آن چه بود؟و چه به جا مانده است؟

آیا او مرا فراموش کرده است؟آه تنهائی من دلتنگ توام.....

در خلال زمانی که من از برای تو می زییم با نگرانی...

پنجره ی درونی باز است این قصه ی عشق زیبا تر است که به جا ی مانده...

تو می اندیشی که با گذر زمان تو را از یاد خواهم برد...اما تو باید بگذاری که من بروم

در آنجا که حیاتی دیگر در اتنظار من است و شاید این خوشبختی و اقبال است که پشت سر می گذارم

اما نگران مباش من تغییری نخواهم کرد

من خواهم مرد و خواهم زیست واز اوج آسمان بر تو خواهم نگریست

هرچند که عشقما ن چون گذشته ادامه نیابد من اشک هایم را با قطره های باران پیوند

که چون ترنمی بر تو ببارد و وجودت را بهشتی کند من چشمانم را می بندم و با تو خواهم بود

و در نهایت تو در خواهی یافت که من در انتظار توام «تنها ئی».....

                                                                                                                               «شاپرک»         



نوشته شده توسط غزل خلعتبری تاریخ و ساعت

|+|

http://shaparak-kocholo.blogfa.com